تبلیغات
بزرگ مرد کوچک ما - آتلیه دو سالگی+ نوروز ۹۴
 
بزرگ مرد کوچک ما
درباره وبلاگ


پسر گلم امیرحسین در تاریخ ۲۳ اسفند ماه ۱۳۹۱ چشم به جهان گشود, و دنیای مارو زیباتر کرد, ما خاطرات این روزهای خوب با هم بودن رو اینجا ثبت میکنیم برای فرداها

مدیر وبلاگ : مامان ناهید
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 8 تیر 1394 :: نویسنده : مامان ناهید

نیمه های اسفندماه بود که به مناسبت تولد دو سالگیت رفتیم آتلیه. از اونجایی که شما برای لباس پوشیدن و لباس درآوردن قانون های خودت رو داری و باب میل خودت عمل می کنی پیش بینی می کردم که توی آتلیه همکاری نکنی، با این وجود چند دست لباس برات برداشتم که همونطور که پیش بینی کرده بودم اجازه تعویض لباس ندادی. اول این دوتا عکس رو گرفتیم و یه عکس خانوادگی

 

 

مقاومت برای تعویض لباس از یک طرف و اصرار بر اینکه به قول خودت توتوهای عکس قبلی توی  همه صحنه ها کنارت باشه باعث شد که عصبانی بشی و دیگه واسه عکس گرفتن همکاری نکنی. این عکس آخری هم توی همون موقعیت های عدم همکاری گرفته شده

 

 

و اما نوروز 94

سال تحویل امسال و نصف بیشتر تعطیلات رو توی خونه جدید مامان جون بودیم و چند روزی هم خونه خودمون.

کنار هفت سین هر چی خواستم ازت یه عکس درست و حسابی بگیرم اجازه ندادی

 

 

به دلیل عدم همکاری در عکس گرفتن عکس زیادی از نوروز امسال نداریم. یه نمونه اش این صحنه که قرار بود با حدیثه جون که اومده بود خونه مون عید دیدنی عکس بگیری که در نهایت بهترین عکست این شد:

 

 

 اینم روبوسی گرم و صمیمانه با فرانک جون وقتی رفته بودیم خونه شون عیددیدنی. 

 

 

روز سیزده هم که بیشتر پا به توپ بودی و دوست داشتی فوتبال بازی کنی

 

 

و گاهی هم فوتبال دستی

 

 

و اینم صحنه ی تقدیم گل متین جون یه شما

 

 

اینجا هم که رفته بودیم حرم امام رضا(ع) و با پدرجون رفته بودی جای ضریح و پدرجون بهت گفته بود ضریح رو بوس کن، چون نمی دونستی ضریح چیه اول پدرجون رو بوس کردی و بعد پدرجون بهت گفتن ضریح اینجاست و اون موقع اولین بوست رو از ضریح خوردی. 

 

 

 

اینجا هم که رفتیم باغ واسه توت خوری

 

 

البته هنوز هم میوه مورد علاقه ات هندوانه است

 

 

و خوراکی مورد علاقه ات بستنیه. روزی یه دونه بستنی رو حتما باید بخوری. بستنی رو هم خیلی کشیده تلفظ میکنی و میگی بستئی 

حتی وقتی مامان جون ازت پرسید واسه اینکه یاد گرفتی بگی مامان جون چی دوست داری جایزه برات بخرم، گفتی بستئی

 

 

همچنان حموم رفتنت با باباییه . یه چند هفته ای بود که با حموم رفتن مخالف بودی ولی خداروشکر الان دوباره خوب شدی

 

 

اینم یه گردش بهاریه دیگه

 

 

حرف زدنت خیلی پیشرفت کرده و زیاد شیرین زبونی  میکنی. الان دیگه رفتی توی فاز جمله و جمله بندی میکنی. با شیرین زبونی هات کلی ذوق میکنم.معمولا وقتی میخوای که کاری برات انجام بدم و خواسته ات عملی بشه میگی مامان ناهید بعضی وقتها هم میگی مامان جون ناهید. خیلی ناقلایی و خوب بلدی زبون بازی کنی.

دایی جون هم که اومده بودن خونه مون وقتی میخواستن برن اصرار داشتی که دایی بتین ( "ش" رو "ت" تلفظ میکنی. مثلا میگی بتین، پاتو، ماتین و "ر" رو هم "ل" تلفظ میکنی مثلا میگی بلیم ، بلو) و وقتی دیدی عزم رفتن دارن باهاشون قهر کردی.

اینم اولین عکس پرسنلی پسرم

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.