تبلیغات
بزرگ مرد کوچک ما - تلخ و شیرین
 
بزرگ مرد کوچک ما
درباره وبلاگ


پسر گلم امیرحسین در تاریخ ۲۳ اسفند ماه ۱۳۹۱ چشم به جهان گشود, و دنیای مارو زیباتر کرد, ما خاطرات این روزهای خوب با هم بودن رو اینجا ثبت میکنیم برای فرداها

مدیر وبلاگ : مامان ناهید
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 8 تیر 1394 :: نویسنده : مامان ناهید

قسمت تلخ ماجرا برمیگرده به شب پنجشنبه گذشته، که توی خواب خیلی بی قراری می کردی و به دفعات زیادواسه شیر بیدار می شدی تا اینکه نصف شب تب شدید کردی و بهت قطره استامینوفن دادیم. ولی  بازم تا صبح بی قرار بودی و من و بابایی هم بی قرار شما بودیم. صبح دکتر خودت (دکتر عابدی) نبود و رفتیم یه دکتر دیگه. داروی تب بُر بهت داد و گفت عفونت روده ای ویروسی گرفتی ولی چون خوشبختانه سیستم ایمنی بدنت قوی بوده فقط تب کردی و اس.. و اس... نشدی. ولی اگه تبت تا 48 ساعت قطع نشد دوباره ببریمت دکتر. خیلی بهانه می گرفتی ، تبت با استامینوفن کنترل می شد ولی تا اثر قطره از بین می رفت دوباره بهانه گیری ها و بی قراری هات شروع می شد. ظهر شنبه رفتیم دکتر خودت و اون گفت که شما رزوئلا گرفتی یه نوع بیماری ویروسی که سه روز تب می کنی و بعد تبت قطع میشه و بدنت میریزه بیرون و قرمز میشه. دارویی هم نداره و خود به خود خوب میشه و اثری از قرمزی ها باقی نمی مونه. تشخیصش درست بود و همین اتفاق افتاد.

 

 

 

 

 

 

قربونت برم که توی این چند روز خیلی اذیت شدی و خیلی هم اذیتمون کردی و از اونجایی که وقتی بچه ها مخصوصاً حدیثه جون رو می بینی روحیه ات بهتر میشه یا ما می رفتیم خونه شون یا زنگ می زدیم و حدیثه جون لطف میکرد میومد خونه و نکته اش اینجاست که شما یاد گرفتی و میگی حدیث ! چند بار هم تا حالا تکرار کردی. برای این حرفم هم چند تا شاهد دارم. آخه بعضی ها باور نمیکنن که شما بلدی بگی حدیث. هر چند که هنوز بلد نیستی بگی مامان ولی خب چه میشه کرد دیگه!!!

و اما قسمت شیرین ماجرا. دوشنبه بعد از ظهر تصمیم گرفتیم ببریمت آرایشگاه تا موهاتو مرتب کنیم. کلی اسباب بازی و خوراکی برداشتیم تا وقتی شما گریه میکنی آرومت کنیم ولی در کمال تعجب خیلی آروم بودی و همکاری کامل رو با آقای آرایشگر داشتی.

اینم آقا امیرحسین بعد از اصلاح و حمام و سشوار

 

 

 

 

اینجا هم آقا امیرحسینِ عشقِ ِ تلفن

 

 

 

 

 

 

قسمت شیرین و جذاب دیگه اینکه تعداد قدم های بیشتری میتونی برداری و زمان ایستادنت هم طولانی تر شده

وروجکِ بانمکِ من در حال تماشای تلویزیون و خوردنِ لقمه

 

 

 

 

 

 

 

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

 وجود نازکت آزرده گزند مباد

           هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند            

بر آتش تو بجز جان او سپند مباد

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.