تبلیغات
بزرگ مرد کوچک ما - ماجراهای من و اتاقم
 
بزرگ مرد کوچک ما
درباره وبلاگ


پسر گلم امیرحسین در تاریخ ۲۳ اسفند ماه ۱۳۹۱ چشم به جهان گشود, و دنیای مارو زیباتر کرد, ما خاطرات این روزهای خوب با هم بودن رو اینجا ثبت میکنیم برای فرداها

مدیر وبلاگ : مامان ناهید
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 8 تیر 1394 :: نویسنده : مامان ناهید

اینجا زمین بازی منه. مامانم هر چند وقت یک بار یه اسباب بازی که متناسب با سنم باشه رو از اتاقم میاره و به مجموعه اینجا اضافه میکنه که مثلاً برای من جدید باشه و من حوصله ام سر نره





ولی من از وقتی که یاد گرفتم از اینجا بیام بیرون و چهاردست و پا برم زیاد اینجا نمیمونم و به همه جا سر میکشم مخصوصاً به اتاق خودم.





این صحنه ای که مشاهده کردید کار هر روز منه که به اتاقم میرم و از دور با اسباب بازی هام حرف می زنم.

یه روز دیدم مامانم هم با من توی اتاقه

یه نگاه اینجوری بهش انداختم





و مثل اینکه نگاهم بدجور اثر گذار بود

چون یه دفعه با کمال تعجب دیدم که





اولش که دهانم از تعجب باز موند. بعد برای اینکه مطمئن بشم دوباره بهش نگاه کردم. یعنی واقعاً مامان





و لبخندش حکایت از رضایت داشت و من نیز از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدمخنده





و مشغول بازی شدم





یه کم که گذشت اوضاع را چک کردم و نگاهی سرشار از ناز به مامان خود انداختم





و چون موقعیت را هنوز مناسب  دیدم به سراغ جاهایی که نباید رفت رفتم





ولی ای کاش کمی از خود جنبه نشان داده بودم.

چون در یک چشم به هم زدن دوباره به سرزمین بازی هایم تبعید شدم








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.