تبلیغات
بزرگ مرد کوچک ما - پیاده روی
 
بزرگ مرد کوچک ما
درباره وبلاگ


پسر گلم امیرحسین در تاریخ ۲۳ اسفند ماه ۱۳۹۱ چشم به جهان گشود, و دنیای مارو زیباتر کرد, ما خاطرات این روزهای خوب با هم بودن رو اینجا ثبت میکنیم برای فرداها

مدیر وبلاگ : مامان ناهید
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 1 تیر 1394 :: نویسنده : مامان ناهید

دیروز به مناسبت 61امین سالروز تأسیس بانک صادرات پیاده روی خانوادگی کارکنان توی کوهسنگی برگزار شد که ما هم خودمون رو وصل پدرجون اینا کردیم و رفتیمنیشخند.

کالکسه واسه شما صرفاً حکم تخت خواب رو داره و عمرا اگه بیدار باشی توش طاقت بیاری و ما هروقت اونو با خودمون جایی بردیم نصف مسیر کالکسه خالی در دست و بچه در بغل بودیم.عصبانی

توی پیاده روی هم طبق معمول توی کالسکه طاقت نیاوردی و بغل بابایی و پدرجون و دایی حامد بودیبغل و من هم راننده کالسکه ی خالیناراحت



عکس نوشت: بدین من اون پرچمو بخورمزبان




ولی بعد که رفتی توی کالسکه یه ژستی گرفتی که انگار همه ی مسیر رو خودت پیاده روی کردیخنده



و خیلی زود خوابت برد تعجب





از جایزه های قرعه کشی که چیزی برنده نشدیمناراحت ولی به همه ی کوچولوها جایزه می دادن که به شما هم یه ست ابزار رسید.لبخند


عکس نوشت: جایزه رو بی خیال پرچمو بچسب. آخرش موفق شدم که بخورمشدست


حالا که حرف از بانک صادرات شد بگم که وقتی که شما به دنیا اومدی برات حساب گنجینه سپهر باز کردیم و هر ماه بابایی و پدرجون مبلغی رو برات واریز میکنن که پس اندازی باشه واسه آینده ات. البته از اون جایی که پدرجون بانکیه هروقت که پاداشی بهشون میدن( ماشالله کم هم نمیدنچشمک) مبلغی هم به حساب شما واریز میکنن و همچنین پدرجون توی مناسبت ها و اعیاد مختلف بهمون عیدی میدن و برای جذابتر شدنش مبالغ مختلفی رو بینمون قرعه کشی می کنن که هر چی سهم خانواده ما میشه یه بار میره توی حساب شما و یه بار هم میره توی جیب منخنده


گلممنون پدرجون مهربونگل






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.