تبلیغات
بزرگ مرد کوچک ما - خوشحال شدم
 
بزرگ مرد کوچک ما
درباره وبلاگ


پسر گلم امیرحسین در تاریخ ۲۳ اسفند ماه ۱۳۹۱ چشم به جهان گشود, و دنیای مارو زیباتر کرد, ما خاطرات این روزهای خوب با هم بودن رو اینجا ثبت میکنیم برای فرداها

مدیر وبلاگ : مامان ناهید
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 1 تیر 1394 :: نویسنده : مامان ناهید

ن همیشه دوست داشتم پسرم اجتماعی و خونگرم باشه و بتونه غیر از آشناها با بقیه هم ارتباط برقرار کنه. تا قبل از دیشب اینطوری نبودی و به غریبه ها لبخند که نمیزدی حتی رو بر میگردوندی. اما دیشب برای اولین بار وقتی رفته بودیم عینک فروشی تا من یه عینک جدید بخرم با کارکنان اونجا که 4 تا خانوم و یه آقا بودن خیلی صمیمانه ارتباط برقرار کردی و یه عالمه باهاشون خندیدی و ازاین بغل به اون بغل رفتی و قربون صدقه ات می شدن و کلی ذوق کردن و میگفتن چه پسر خوش اخلاقی و من هم خیلی خوشحال شدم.

اینم چهره عینکی پسرم در عینک فروشی




دعا میکنم چشات همیشه پر سو باشه و هیچوقت به عینک احتیاج نداشته باشی.


راستی قبل از اونجا رفته بودیم چشم پزشکی. کنار مطب چشم پزشکی متخصص اطفال بود و چند تا نی نی کوچولو داشتن گریه می کردن. یه دفعه دیدیم تو هم شروع کردی میگی اونقه اونقه ولی نه با گریه با خنده. اینقدر قیافه ات بامزه شده بود. من و بابایی که کلی خندیدیم و تو هم می خندیدی و میگفتی اونقه اونقه

اونجا مطبی بود که توی 4 روزگیت واسه چکاب رفته بودیم(چون دکتر خودت سفر بود) و ما شروع کردیم خاطرات اون روز رو برات تعریف کردن و تو به حرفای ما میخندیدی. 

فدات بشم که احساس بزرگی می کردی و داشتی نی نی هارو مسخره میکردی. خیلی خندیدیم ولی یادت باشه مسخره کردن کار خوبی نیست پسرم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.